آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

یکسال با تو بودن

سلام گل مامان. به یه چشم بهم زدن یکسال گذشت.زمان چه زود میگذره با وجود شما فرشته ها. خوشگلم هنوز همون دو تا دندونو داری.فکر کنم بازم میخوای دندون در بیاری.علائمشو داری ولی فعلا خبری از دندون نیست. صبح خواستم ببرمت بهداشت واکسنتو بزنم،کارام افتاد بعد از ظهر،دیگه فردا میبرمت. امشب میخوایم برات جشن تولد بگیریم.اولش خواستیم دیشب بگیریم که سالگرد ازدواجمونم بود.ولی به خاطر اینکه همه مهمونا باشن امشب میگیریم. گلم مدتیه خیلی نق نقو شدی.همش بهم میچسبی و گریه میکنی.باید بغلت کنم همش.این مدت که درگیر دوختن پیراهن برای هردومون بودم کمی اذیت شدم.شما اجازه هیچ کاری بهم نمیدی.امروزم همش بغلم بودی و کار میکردم.تا میذاشتمت زمین،میزدی زیر گریه.بازوه...
4 آذر 1396

یازده ماهگی آلا

گل نازم سلام.خانومی روزا چه میگذره.یازده ماهه شدی نفسم.باور کردنی نیست تا تولدت یک ماه بیشتر نمونده. خانومی حالت خوب باشه با اسباب بازیات سرگرم میشی و بازی میکنی.اگرم نه،همش بهم میچسبی و نق و نوق میکنی. چند وقتیم هست دیگه راه میری.تو ابن مدت دو سه بار دیدم چهار دست و پا بری. انگشت مکیدنتم ترک کردی.اصلا نفهمیدم چطور ترکش کردی.آخه خیلی کمش کرده بودی. وسطای ماه آرش سرما خورد.شما هم ازش گرفتی.دکتر نبردیمتون.آرش بهتر شد شما بدتر.هفده آبان بود که بردیمت دکتر.گوشت عفونت کرده بود.یسری دارو داد.عصرشم اسهال شده بودی.اشتها هم نداشتی.آزیترو بهت داد.گفت اسهالتو بیشتر میکنه.به زور دارو بهت میدادیم.برعکس آرش خیلی بد دارو میخوری.اسهالت بیشتر شد.اشتها...
4 آبان 1396

ده ماهگی آلا

سلام خانومی.فدات دخترم که خیلی بلا شدی. خوشگل خانوم ماشالا دیگه راه میری.البته نه کامل.میتونی تقریبا دو متر راه بری.از همون اولین روزای نه ماهگی شروع کردی به اینکه رو پات وایسی و قدم برداری.خیلی هم تلاش کردی. خیلی مامان میگی.هرچی میگیم بگو بابا،میگی مامان! همچنان همش بهم میچسبی.جایی میریم خوبی.ولی وقتی خودمونیم خیلی بد قلقی میکنی و همش بغل میخوای. چیزیو ببینی نمیتونیم ازش دورت کنیم.از بس سمجی. غذا خوردنت خیلی خوب نیست.هم باید به زور بهت غذا بدم،هم یه جا بند نمیشی. ...
4 مهر 1396

نه ماهگی آلا

سلام خانوم گلی. دختر نازم امروز نه ماهه شدی.😘زمان چه زود میگذره. گلم صبح بردمت بهداشت.وزنت شده نه کیلو و دویست گرم.نمیدونم چیزی بابات لباسات کم کرد یا نه.آخه همیشه یه دویست گرمی کم میکنن.قدت شده پنجاه و پنج و نیم.دور سرت چهل و پنج و نیم.خانومه که میگفت همه چیت خوبه.خدا رو شکر رشدت خوبه. گل من ماشالا حسابی شیطون شدیا.خیلی با دوران نوزادیت فرق کردی.حسابی بلا شدی. دیگه تند تند چهار دست و پا میری.تا میبینی در یخچال بازه،خودتو به سرعت میرسونی.خیلی راحت رو پات وایمیسی،از مبل،از پشتی،از رادیاتور،از دیوار،از هر چیزی که کمی ارتفاع داشته باشه دست میگیری بلند میشی. دست میگیری به مبل،خیلی تند و راحت از این سر به اون سرش میری. اکثرا گری...
4 شهريور 1396

دومین مروارید آلا

سلام آلا گلی.خوبی مامان؟اون یه دندونت اینقده خشگل و بامزس. از همون موقع خط اینکی دندونتم معلوم بود.دو سه روزه دیدم اینکی هم درومده. دو شب پیش دست بابایی رو گاز گرفتی،جای دو تا دندون موند! قربونت برم من. ...
29 مرداد 1396

اولین مروارید آلا جونم

آلا جونم چند وقت پیش دیدم دو تا خط سفید رو لثه پایینت افتاده. ولی اصلا برجسته نبود.تا سه روز پیش که سمت راست لثت ورم کرد.ولی باز دست میکشیدم چیزی حس نمیکردم. سه شب پیش قبل از خواب خیلی بیقرار شدی.کلی گریه کردی.قطره استامینفن بهت دادم.ولی همش گریه میکردی و نمیخوابیدی.میدونستم مال دندونته. روز بهید که از خواب بیدار شدی تیزی دندونت دیگه مشخص بود.دردت به جونم.مبارت باشه مرواریدت گلم.گ اولین مرواریدت چهارشنبه هجده مرداد نود و شیش درومد.درست هشت ماه و نیمه بودی. از اون روزم همش زبونت رو دندونته.خیلی بامزه میشی اینطوری.دلم میخواد بخورمت. روز بعدشم،یعنی دیروز،کمی آش گندم برات پختم. رو لثت یه کوچولو زخم شده. الهی مامان قربونت بره.   ...
20 مرداد 1396

مراقبت هفت ماهگی آلا

آلا جونم بالاخره موفق شدم امروز ببرمت بهداشت برای مراقبت هفت ماهگی!امروز دقیق هفت ماه و نیمه شدی. روز هفت ماهگیت،آخرین روز رمضان بود.از اونجایی که شبهای رمضان من خواب نداشتم و بعد از سحر میخوابیدم و تا ظهر خواب بودم،بابایی گفت بذار بعد از رمضان برو بهداشت تا خوابت خراب نشه. منم به حرفش گوش دادم و چهارشنبه هفتم بردمت.دیدم همه نشستن تو سالن.گفتن میخوایم اسباب کشی کنیم برو شنبه یکشنبه بیا.آدرس جدیدم جلوی در میزنیم.چند بار آخر شب از اونجا رد شدیم دیدم هیچ آدرسی نزدن.بابایی هم وقت نمیکرد بره بپرسه.دیروز مامانم رفت سوال کرد.گفتن همین جا موندیم بگو بیاد.دیگه امروز بردمت. مامانی وزنت شده هشت کیلو و هشتصد گرم.قدت هفتاد و چهار،دور سرتم چهل و چهار و...
19 تير 1396

هفت ماهگی آلا

آلا جونم مامانی چند وقته حسابی شیطون شدیا.گل مامان دیگه سعی میکنی رو چهار دست و پات وایمیسی.ولی نمیتونی رو به عقب سر میخوری.کنارتم ولی حواسم بهت نیست،یه دفعه میبینیم چقد عقبی رفتی و ازم دور شدی. خیلی راحت زیر و رو میشی و میای رو شکم.ولی نمیتونی به حالت قبلت برگردی.وقتی خستی میشی همونطور میمونی و گریه میکنی.وقتی میای رو شکم،وقتی ذوق میکنی دست و پاهاتو رو هوا میگیری.انگار میخوای پرواز کنی. خوابیدنت سخت شده.وقت خوابت که میشه باید ببرمت تو تختمون و کنارت دراز بکشم تا انگشتتو دهنت بذاری و حس خواب بگیری.اگه نبرمت کلی گریه و بد اخلاقی میکنی.همین که پامون به تخت میرسه،میفهمی و آماده میشی برای انگشت خوردنت.😄تا کنارت دراز نکشم،حس خواب نمیگیری.فقط ...
4 تير 1396

شش ماهگی آلا

گلی خانومم سلام مامانی.خیلی تنبل شدم.حوصله هیچیو ندارم.حتی حوصله ندارم بیام و اینجا بنویسم.نمیدونم چرا اینطوری شدم. عزیزم امروز بردیمت بهداشت.وزنت شده هشت کیلو و پنجاه گرم.البته با لباس هشت و دویست بودی.صد و پنجاه ازش کم میشه.شما ماهی یه کیلو رو اضافه نکردی مثله آرش جون.قدت هفتاد و دو سانت بود.دور سرتم چهل و سه و نیم.اونا که میگن همه چیت خوبه.تقریبا داری رو نمودار میری. مامانی واکسنتو زدن کلی جیغ و گریه کردی.ولی زود آروم شدی.از اتاق اومدیم بیرون گریت بند اومده بود.امیدوارم اذیتت نکنه نازنینم. خوب از پیشرفتای این ماهت بگم.خیلی چیزی یادم نمیاد.😁 یه پونزده بیست روزی هست که جلوی موهات تاب برداشته.این یعنی اینکه موهات به داداشت نرفته.😕رنگ...
4 خرداد 1396